+ نوشته شده در دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 16:50  توسط زهرا
|
امروز انقلاب ما ۳۱ ساله شد
یعنی یه جورایی تولدشه
حالا به جز این
۲تا اتفاق مهم دیگه هم افتاده
امروز تولد ۲تا از بهترین دوستام هم هست

عالیه
و
و
و
و
و
و
و
پسر بد

تولدت مبارک پسر بد
عالیه جونم تولد تو هم مبارک
دوستون دارم یه عالمه

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388ساعت 1:0  توسط زهرا
|

پس از یک نفس عمیق با اندیشه هایم به دنیای تنهایی ام سفری خواهم کرد آنجا که به هیچ کس
در نیافته است این امنیت ها چگونه بوجود آمده اند.
امشب تمامی حکایت ها سفرها در من نقش بسته اند و هر یکی پس از دیگری مرا به سوی خویش
می کشانند و من غریبانه با تمام تمناهای ماندن هر یک به یک آنها را در آغوش سبزم می نشانم
تمام وجود خستگی های من بوی رفتن میدهد بوی بیقراری همه دیار برای من تنها بیابان عطش
است. عطش عشق من خاموش نگردد هرگز .
حالا همه دوبیتی ها اینجا نشسته اند و من حس میکنم تنهاترینم هیچ طلوعی کنار من نمی ماند
خانزاده از کوچه درویشی ما نمی گذرد هیچ نجوایی نیست که با شبهای سکوت من عاشقانه بماند
و من در اندوهم پی سکوت سکوت آن روزها همراه من بود و من محکوم به همنشینی با او بودم
هنوز احساس می کنم سخنان سالیانه من در سینه ام سنگینی می کند فقط با تخیلاتم در تنهاییم
سرگرم بایگانی بعضی ها هستم .
ذهن خسته من هر لحظه فریاد سر می دهد نا کجا آباد کجاست؟ ولی به آنجا می روم به دعوت ذهن
معشوقم تو هرگز مرا درک نخواهی کرد که من درختی بی بارم . تو هرگز با من دوام نخواهی آورد.
من دلم می خواهد رنگ را بردارم روی تنهایی خود نقشه ی مرغی بکشم....

من برگشتم
البته با یه کم تخیر
ممنون از همه ی اونایی که در نبودنم بهم سر زدن
دلخوشیم این وبلاگه واسه همینم برگشتم
بلاخره از هیچی که بهتره
تا بعد
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 20:30  توسط زهرا
|
من تو را به کسی هدیه می دهم که از من عاشق تر باشد و از من برای تو مهربان تر.
من تو را به کسی هدیه می دهم که صدای تو را از دور، در خشم، در مهربانی،
در دلتنگی، در خستگی، در هزار همهمه ی دنیا، یکه و تنها بشناسد.
من تو را به کسی هدیه می دهم که راز معصومیت گل مریم و تمام سخاوت های
عاشقانه این دل معصوم دریایی را بداند؛ و ترنم دلپذیر هر آهنگ، هر نجوای
کوچک، برایش یک خاطره باشد.
او باید از نگاه سبز تو تشخیص بدهد که امروز هوای دلت آفتابی است؛ یا آن
دلی که من برایش می میرم، سرد و بارانی است.
ای.... ،ای بهانه ی زنده بودنم؛ من تو را به کسی هدیه می دهم که قلبش بعد
از هزار بار دیدن تو، باز هم به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه من بتپد.
همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...
تو را با دنیایی حسرت به او خواهم بخشید؛
ولی آیا او از من عاشق تر و از من برای تو مهربان تر است؟آیا او بیشتر از
من برای تو گریسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز
ولی، تو در عین ناباوری، او را برگزیدی...
می دانم... من دیر رسیدم...خیلی دیر...خیلی...
یك بار دیگر بگذار بی ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برایت تنگ می شود.
روزهایی که تو را نمی بینم، به آرزوهای خفته ام می اندیشم، به فاصله بین
من و تو،...
هر روز به خود می گویم کاش شیشه عمر غرورم را شکسته بودم
کاش به تو می گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد
این آپ رو تقدیم میکنم به بهترین دوست دنیا
پسر بد
به احتمال زیاد آپ آخرمه
حال روحیم خیلی داغونه
دلم واسه همتون تنگ میشه
برام دعا کنین خیلی محتاجم
خدانگهدار




+ نوشته شده در سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 13:0  توسط زهرا
|
خیلی دلم گرفته
خیلی داغونم
دارم دیونه میشم
دیگه دارم از تنهایی دیونه میشم
دلم میخاد بمیرم
خیلی دلم گرفته
خیلی


+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 21:14  توسط زهرا
|
خیلی نامردی غریبه،تو که هستیمو ربودی
تو که از اول قصه عاشق دلم نبودی
خیلی نامردی غریبه تموم قولات کلک بود
عشقاو علاقه ی تو همشون از رو هوس بود
خیلی نامردی غریبه رفتنت غرق غمم کرد
اما باز دل شکستم توی غم تو رو صدا کرد
خیلی نامردی غریبه دل سنگت بی وفا بود
تموم قولاو حرفات همشون باد هوا بود
تو اگه منو نخواستی،پس چرا گفتی که هستم
تو شکستمو میخواستی،آره من آخر شکستم
غریبه آشناییمون تو بگو،کجاش غلط بود؟
حق اون عشقی که داشتم تو بگو،یعنی شکست بود؟
دروغات واسم رو کرده تموم نامردیاتو
دیگه هرگز نمی بخشم،نه تو رو،نه اون نگاتو
تو از او نباید قبول میکردی عشقمو واسه همیشه
غریبه نامردی کردی وقتی گفتی که نمیشه
غریبه نامردی کردی ولی این یادت بمونه
تموم بی مرامی هات توی ذهن من میمونه

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 1:31  توسط زهرا
|
سلااااااااااااااااااااااااااااااااامی به گرمی نان داغ !
وااااااااااااااااااااااااااااااااااای امروز خیلی خوب بود.
خوش گذشت......
با دختر خاله رفتیم بیرون ، سیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنماااااااااااااااا
.
.
فیلمش خیلی توپ بود. سوز دلتون!!!!!!
هههههههههههههههههههههه
یه نفرو که خیلی دوست داشتم ببینم دیدم!
زیاد با تصورات من فرق نداشت!!!!
بارون امد.......
با دختر خاله توی نم نم بارون قدم زدیم...
روی برگهای پائیزی راه رفتیمممممممممم!
رومانتیک بود....... جای همتون پر چون مزاحم نمی خواستیم!!!
.
.
.
.
.
فردا هم دارم میرم پیش دختر عمه ام قصد دارم خوابگاه روی سر
خودشو دوستاش خراب کنم....
.
.
.
.
و به یاد سهــــــــــــــــراب......
چترها را باید بست...
چشمها را باید شست.....
جور دیگر باید دید.......
واژه باید خود باد
واژه باید خود باران باشد.......(بعدا کاملشو میزارم)
.
.
.
.
.
هیچ وقت با چتــــر زیر بـــــاران نرین!!!!!!!!
بارونی باشین........
صاف ، زلال و بخشنده.........
زت زیاد
خودافیس

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 1:30  توسط زهرا
|